فربُد بهبهانی
از نیکبختی خود میدانم که در خانوادهای به دنیا آمدم که سخت دل در گرو عرفان و ادب ایران داشتند. اولین آموزگارم در راه عرفان و آشنایی با مولانا، مادرم، زندهیاد عفت بهبهانی (فانی)، بودند؛ عاشق مولانا و خدمت به مردم.
دورترین خاطرهای که از کودکی به یاد دارم، شرکت در جشن نوروزیای است که ایشان با یک گروه خیمهشببازی در یکی از پرورشگاههای تهران ترتیب داده بودند. انجمن ادبی عرفانی «پرتو مولانا» را بنیان گذاشتند و سالها دبیر آن بودند. به یاد دارم که سالها، بخش بزرگی از سخنان ایشان یا دربارهٔ خدمتگزاری و برنامههای نیکوکاری بود، یا دربارهٔ مولانا و انجمن پرتو مولانا.
حرام دارم با مردمان سخن گفتن / و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم
و اینچنین بود که از کودکی آموختم پیام مولانا را نه تنها با عقل و استدلال، بلکه در اصل باید با دل و جان پذیرا باشیم. زمانی که شعر او را میخوانیم، پیش از لذت عقلی و بیش از آن، دل باید غرق شادی شود؛ حالی که پس از پررنگ شدن عقل حسابگر، یافتنش دشوارتر میشود.
از کودکی با مثنوی آشنا شدم. بزرگان خانواده قصههای مثنوی و اسرارالتوحید را مانند قصههای شب برایم میخواندند و من لذت بسیار میبردم. در سنین نوجوانی و جوانی، خود نیز این منابع ارزشمند را میخواندم و گاه به حافظه میسپردم. از کتابها و سخنان صاحبنظران دیگر هم دربارهٔ مثنوی بهره میبردم.
مسیر تحصیلی و حرفهای من در مهندسی برق و الکترونیک بوده و هست، و این مسیر را نیز با جدیت دنبال کردهام؛ در دانشگاه صنعتی شریف شاگرد اول دانشکده شدم و در UCLA نیز به عنوان دانشجوی برگزیدهٔ دانشکدهٔ برق برگزیده و معرفی شدم. کار حرفهای من همچنان در همین حوزه است و بخش بزرگی از زندگی روزانهام، همواره بیش از ساعتهای معمول کار، به آن اختصاص دارد.
این نکته را از آن رو میگویم که برای من، پرداختن به مولانا و رفتن راه دل، در برابر زندگی جدی و خوب دنیایی قرار ندارد. عرفان، اگر درست فهمیده شود، نه گریز از کار و زندگی است و نه قربانی کردن مسئولیتهای این جهان؛ بلکه میتواند در کنار کار جدی، خانواده، مسئولیت، و زندگی روزمره حضور داشته باشد و به همهٔ آنها معنا و جهت عمیقتری بدهد. این همان نکتهای است که از کلام شیخ ابوسعید ابوالخیر، عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری، آموختهام:
مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.
در سال ۱۳۷۴ برای ادامهٔ تحصیل و دریافت مدرک دکترای خود در رشتهٔ الکترونیک به دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس، UCLA، رفتم. با دوستان دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، USC، آشنا شدم و در برنامههای فرهنگی آنها شرکت میکردم. در یکی از این جلسات از دکتر پرویز سحابی دعوت شده بود تا دربارهٔ مولانا و مثنوی سخنرانی کنند. این سخنرانی با استقبال روبهرو شد و به دنبال آن کلاسهای مثنوی او در USC شروع شدند. من هم با اشتیاق، در دههٔ هفتاد شمسی که این کلاسهای حضوری برقرار بود، تا اواخر دفتر سوم مثنوی در آنها شرکت میکردم.
زندهیاد دکتر سحابی ماهی یکبار از کانادا به لسآنجلس میآمدند و با روش خاص خود مثنوی را میخواندند و تفسیر میکردند؛ روشی که از هیچکس دیگر ندیده و نشنیده بودم. این کلاسها تحولی در سطح درک و نگاه من به مثنوی ایجاد کرد. جمع این درک تازه و روششناسی، با حس و حالی که از کودکی دریافت کرده بودم، ارتباط قلبی متفاوتی را برایم به ارمغان آورد.
تابستان ۱۳۹۷ بود که چند تن از دوستان علاقهمند، که با سابقهام با مثنوی آشنا بودند، اظهار علاقه کردند که در جلساتی مثنوی را بخوانم و معنا کنم؛ من هم با شجاعتی عجیب پذیرفتم. یکی از دلیلهایم این بود که بنا به آموزههای عرفانی، اگر بر اثر لطفی اندکی از حقیقت عالم به ما برسد، بر ماست که اگر کسی طالب آن باشد، در انتقال آن بکوشیم.
دلیل دیگر این بود که سالها میخواستم خود مثنوی را بیتبهبیت، قصهبهقصه و دفتربهدفتر بخوانم تا ارتباط قلبیام با آن بیشتر شود و در ظرایف آموزههایش بیشتر غوطه بخورم؛ شاید که توفیق پیشرفتی در راه کمال را به هدیه دریافت کنم. باری، این آغازی و انگیزهای شد برای ساعتهای بسیار خوشی که هر روزه با مولانا دارم.
سپاس بیکران بر همهٔ آنان که تخم عشق و عرفان را در دلم کاشتند، به من آموختند، و بانی و راهبرم در این راه کمال شدند.
اگرچه هر هزینهای که برای پیشرفت در راه کمال بدهیم، در برابر ارزش دریافتی ما رنگ میبازد، این پیشرفت را حقیقتاً از روی لطف و به رایگان به ما میدهند. با این همه، باید تلاش خود را بکنیم و درِ معشوق را بزنیم؛ باشد که دری بگشایند و این برترین هدیه را از سر لطف به ما بدهند.
گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدر ای دل که توانی بکوش
معیار انتخاب معنا: یاری در راه کمال
اگر رهرویی هستیم که هدفمان از خواندن مثنوی، پیشرفت در راه کمال است، وقتی معناها و تفسیرهای گوناگونی به ذهنمان میرسد یا از دیگران میشنویم، چگونه باید میان آنها انتخاب کنیم؟ معیار ما برای این انتخاب چیست؟
پرسش اصلی این نیست که کدام تفسیر، بهصورت مطلق، درست یا نادرست است؛ بلکه این است که کدام معنا بیشتر ما را در راه یاری میکند. اگر راه، راه دل است، پس باید ببینیم کدام معنا بیشتر به دل ما مینشیند، کدام یک حس و حال ما را بیدارتر میکند، و کدام تفسیر شوق بیشتری برای حرکت به سوی کمال در ما برمیانگیزد.
این پرسش، پاسخی یکتا و همیشگی ندارد. پاسخ بهتر، بسته به حال هر فرد، مرحلهای که در آن ایستاده، و چیزی که در آن لحظه در جستوجوی آن است، میتواند متفاوت باشد. از همین رو، وقتی شرحها و معناهای گوناگونی پیش روی ما قرار میگیرند، میتوانیم آنها را با معیار یاریرسانی به حرکت کمالی خود بسنجیم. بدیهی است که حتی برای یک فرد نیز، پاسخ مناسب در زمان و حالی دیگر میتواند متفاوت باشد.
ظاهر قصه و باطن معنا
در تفسیرهای این کانال، اصل بر این نگاه است که قصههای مثنوی، پیش از هر چیز، درباره درون ما هستند. از این رو، قصهها نمادین خوانده میشوند و توجه اصلی بر معناهای باطنی و کمالی آنهاست، نه بر صورت ظاهری، تاریخی، یا اجتماعی قصهها. مولانا نیز در سراسر مثنوی، بارها ما را از توقف در صورت قصهها برحذر میدارد و به گذر از ظاهر به معنا دعوت میکند.
این به معنای بیارزش دانستن پژوهشهای تاریخی، ادبی، یا زبانی نیست. منابع بسیاری وجود دارند که درباره ریشه قصهها، حاشیههای تاریخی، صنایع ادبی، و نکات زبانی مثنوی، کارهای ارزشمند و گاه بسیار مفصلی عرضه کردهاند. اما در این تفسیرها، تنها هنگامی به این نکات پرداخته میشود که برای فهم معنای عرفانی و کمالی مورد بحث ضروری باشند.
خوانندگانی که به نکات تاریخی، ادبی، اجتماعی، یا ریشهشناسی قصهها علاقهمندند، میتوانند آن منابع را در کنار این تفسیرها مطالعه کنند. هدف اینجا چیز دیگری است: یافتن پیامی که بتواند حال ما را دگرگون کند و ما را در راه کمالمان یاری دهد.
حس و حال و دریافت قلبی
مولانا بارها و با تأکید یادآوری میکند که راه رفتن به سوی حق و کمال، راه دل است. راه حس و حال است. عقل جزوی ما نمیتواند بر حقیقت احاطه پیدا کند و آن را به تمامی در قالب تحلیل و تعریف درآورد. عقل میتواند راه را روشنتر کند، مانعها را نشان دهد، و از بسیاری خطاها نگه دارد؛ اما مقصد نهایی، تنها با تحلیل ذهنی به دست نمیآید.
در خواندن مثنوی، فهمیدن معنای ظاهری ابیات گام نخست است، اما کافی نیست. باید ببینیم این معنا در دل ما چه میکند. آیا شوقی بیدار میکند؟ آیا نوری بر تاریکی درونمان میاندازد؟ آیا ما را متوجه نقصی در خودمان میکند؟ آیا امیدی برای رفتن به سوی معشوق هستی در ما زنده میکند؟
اگر چنین کند، آن معنا برای ما زنده شده است. در غیر این صورت، حتی اگر از نظر ذهنی دقیق و زیبا باشد، ممکن است هنوز به جان ما راه نیافته باشد.
از خدای ترس و پاداش تا معشوق هستی
درک ما از خدا، سرچشمه بسیاری از حالها و اندیشههای ما در ارتباط با حق است. بسیاری از ما، تصویر نخستین خود از خدا را از دیگران گرفتهایم. در کودکی، ترس برای ما زودتر معنا پیدا میکند و دیگران برای دور کردن ما از خطر، گاه ما را میترسانند. کمی که بزرگتر میشویم، پاداش نیز به این تصویر افزوده میشود. از همین رو، ارتباط اولیه ما با خدا، ممکن است بر پایه ترس از مجازات و امید به پاداش شکل بگیرد.
اما در راه کمال، این رابطه میتواند بهتدریج دگرگون شود و به رابطهای عاشقانه ارتقا یابد. در این رابطه، خواسته اصلی عاشق از معشوق، خود معشوق است. دوزخ دوری از اوست و بهشت، نزدیکی به او. نهایت خوشی حضور در پیشگاه اوست. گناه غفلت از او، و گناه بزرگتر، ناامیدی از لطف او. و ترس، نه از مجازاتش، بلکه از نرسیدن به او به علت کوتاهی و غفلت ما.
سادگی و زیبایی چنین رابطهای با حق، خود از نیرومندترین جذبههای راه است؛ رابطهای معشوقمحور. در این نگاه، حق، خود را و عشق به خود را به ما هدیه کرده و در دل ما به امانت گذاشته است. اما این گوهر، زیر لایههای واقعیت وجودی، منیت، عادتها، ترسها، و دلبستگیهای ما پوشیده مانده است. کار راه کمال، کنار زدن این پوششهاست تا آن گوهر نهفته در دل آشکار شود.
تازهها
برو به فهرست تازهها- تفسیر مثنوی دفتر دوم، جلسه ۱۷ بخش ۲تفسیر نمادین مثنوی · دفتر معرفت
- تفسیر مثنوی دفتر دوم، جلسه ۱۷ بخش ۱تفسیر نمادین مثنوی · دفتر معرفت
- بخش پرویز سحابی در منابع دیگر نسخه انگلیسیمنابع دیگر - نسخه انگلیسی
- نسخه انگلیسی سایتEnglish Version
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۵غزلیات شمس
- ویرایش اول متن همه جلسات دفتر دوممثنوی در ۱۵ دقیقه
- ویرایش اول متن همه جلسات دفتر اولمثنوی در ۱۵ دقیقه
- غزل شمارهٔ ۲۱۴۷غزلیات شمس
- دلگفتههایی برای غزلیات شمسغزلیات شمس
- تفسیر نمادین دفتر ششم با کلنگریتفسیر نمادین مثنوی
- تفسیر نمادین دفتر پنجم با کلنگریتفسیر نمادین مثنوی
- تفسیر نمادین دفتر چهارم با کلنگریتفسیر نمادین مثنوی
- تفسیر نمادین دفتر سوم با کلنگریتفسیر نمادین مثنوی
- تفسیر نمادین دفتر دوم با کلنگریتفسیر نمادین مثنوی