شرح، تفسیر، و تأویل پیام مولانا برای دل‌هابا: فربُد بهبهانی
نقد حال ما

دلنوشته‌های روزانه فربُد بهبهانی برای مثنوی مولانا - دفتر ۱

154 دلنوشته140 فایل صوتی14 دلنوشته بدون MP3

دلنوشته‌های روزانه فربُد بهبهانی برای مثنوی مولانا - دفتر ۱

این نوشته‌ها بیان حس و حال‌هایی بر مبنای مثنوی مولوی است، باشد که شنوندگان هم حس و حال‌هایی در دل خود بیابند.

چند بیتی که یک مفهوم را در بر دارند انتخاب شده و مطلبی بر پایه این ابیات عرضه می‌شود، تا بدون گم شدن این چند بیت در میان انبوهی از بیت‌های دیگر، شنوندگان بتوانند بر روی مفهوم و حس و حال آنها متمرکز شوند.

در راه کمال، آنچه ما را یاری می‌کند نگاه داشتن ارتباط حسی در دل و جان و ارتباط ذهن با مفاهیم است. این دلنوشته‌ها به صورت روزانه منتشر می‌شوند تا عزیزانی که از کلاس‌ها استفاده می‌کنند، در فاصله بین دو کلاس بتوانند در ارتباط روزانه با مثنوی و حال و هوای آن بمانند.

برای تفسیر کامل مثنوی می‌توانید به فایل کلاس‌های تفسیر مثنوی در همین کانال مراجعه کنید.

مثنوی دفتر ۱ - ۱

بشنو این نی چون حکایت می‌کند / از جدایی‌ها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند / در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق‌
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 5

من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بد حالان و خوش حالان شدم‌
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من‌
سر من از ناله‌ی من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست‌
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست / لیک کس را دید جان دستور نیست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 9

آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد / جوشش عشق است کاندر مِی ‌فتاد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱۱

نی حریف هر که از یاری برید / پرده‌هایش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید / همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
نی حدیث راهِ پر خون می‌کند / قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بی‌هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱5

در غم ما روزها بی‌گاه شد / روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست‌
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد / هر که بی‌روزی است روزش دیر شد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱9

بند بگسل، باش آزاد ای پسر / چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای / چند گنجد؟ قسمت یک روزه‌ای‌
کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد / تا صدف قانع نشد پر دُرّ نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد / او ز حرص و عیب، کلی پاک شد

مثنوی دفتر ۱ – 23

شاد باش ای عشق خوش سودای ما / ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد / کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق، جان طور آمد عاشقا / طور مست و خَرَّ موسی صاعقا {خَرَّ=به زمین افتاد – صاعقا= بی هوش}
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 27

با لب دمساز خود گر جفتمی / همچو نی من گفتنیها گفتمی‌
هر که او از هم زبانی شد جدا / بی‌زبان شد گر چه دارد صد نوا
چون که گل رفت و گلستان در گذشت / نشنوی ز ان پس ز بلبل سر گذشت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 30

جمله معشوق است و عاشق پرده‌ای / زنده معشوق است و عاشق مرده‌ای‌
چون نباشد عشق را پروای او / او چو مرغی ماند بی‌پر، وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس / چون نباشد نور یارم پیش و پس‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 33

عشق خواهد کاین سخن بیرون بود / آینه غماز نبود؟ چون بود
آینه‌ت دانی چرا غماز نیست / ز انکه زنگار از رخش ممتاز نیست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 35

بشنوید ای دوستان این داستان
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 36

بود شاهی در زمانی پیش ازین / ملک دنیا بودش و هم ملک دین
اتفاقا شاه روزی شد سوار / با خواص خویش از بهر شکار
یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه / شد غلام آن کنیزک پادشاه
مرغ جانش در قفس چون می‌تپید / داد مال و آن کنیزک را خرید
چون خرید او را و برخوردار شد / آن کنیزک از قضا بیمار شد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 48

گر خدا خواهد نگفتند از بطر / پس خدا بنمودشان عجز بشر
ترک استثنا مرادم قسوتی است / نی همین گفتن که عارض حالتی است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 55

شه چو عجز آن حکیمان را بدید / پا برهنه جانب مسجد دوید
رفت در مسجد سوی محراب شد / سجده گاه از اشک شه پر آب شد
چون به خویش آمد ز غرقاب فنا / خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
کای کمینه بخششت ملک جهان / من چه گویم چون تو می‌دانی نهان‌
ای همیشه حاجت ما را پناه / بار دیگر ما غلط کردیم راه‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 6۱

چون بر آورد از میان جان خروش / اندر آمد بحر بخشایش به جوش‌
در میان گریه خوابش در ربود / دید در خواب او که پیری رو نمود
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 67

بود اندر منظره شه منتظر / تا ببیند آن چه بنمودند سر
دید شخصی فاضلی پر مایه‌ای / آفتابی در میان سایه‌ای‌
می‌رسید از دور مانند هلال / نیست بود و هست بر شکل خیال‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 70

نیست‌وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی صلحشان و جنگشان / وز خیالی فخرشان و ننگشان
آن خیالاتی که دام اولیاست / عکس مه‌رویان بستان خداست
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 76

گفت معشوقم تو بودستی نه آن / لیک کار از کار خیزد در جهان
ای لِقای تو جواب هر سؤال / مشکل از تو حل شود بی‌قیل و قال‌
ترجمانی هر چه ما را در دل است / دست گیری هر که پایش در گل است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 78

از خدا جوییم توفیق ادب / بی‌ادب محروم گشت از لطف رب‌
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد / بلکه آتش در همه آفاق زد
بد گمانی کردن و حرص آوری / کفر باشد پیش خوان مهتری‌
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم / آن ز بی‌باکی و گستاخی است هم‌
هر که بی‌باکی کند در راه دوست / ره زن مردان شد و نامرد اوست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 96

گفت ای نور حق و دفع حرج / معنی الصبرُ مفتاح الفرج‌
ای لقای تو جواب هر سؤال / مشکل از تو حل شود بی‌قیل و قال‌
ترجمانی هر چه ما را در دل است / دست گیری هر که پایش در گل است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱04

گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند / آن عمارت نیست ویران کرده‌اند
عقل جزوی ای که عشق را نمی فهمد، چگونه می تواند مشکل دل ما را حل کند؟ / عشق را نمی فهد و ادعای فهم هستی را دارد.
عشق را نمی فهمد و درباره حقیقت عالم حکم می دهد. / عشق را نمی فهمد و ادعای شناخت کل وجود ما را دارد.
عشق را نمی فهمد و راه درمان عشق های مجازی و حقیقی دل ما را می دهد. / پس راه حل های عقل دنیایی ما، در بسیاری موارد حال دل عاشق ما را خراب تر می کند.
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱08

دید از زاریش کو زار دل است / تن خوش است و او گرفتار دل است‌
عاشقی پیداست از زاری دل / نیست بیماری چو بیماری دل‌
علت عاشق ز علتها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست‌
عاشقی گر زین سر و گر ز ان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱۱2

هر چه گویم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل گردم از آن‌
گر چه تفسیر زبان روشن‌گر است / لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است‌
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت / شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‌
آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رو متاب‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱25

این نَفَس، جان دامنم بر تافته ست / بویِ پیراهان یوسف یافته ست‌
از برای حقِ صحبت سالها / باز گو حالی از آن خوش حالها
تا زمین و آسمان خندان شود / عقل و روح و دیده صد چندان شود
من چه گویم یک رگم هشیار نیست / شرح آن یاری که او را یار نیست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱33

صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق‌
تو مگر خود مرد صوفی نیستی؟ / هست را از نسیه خیزد نیستی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱35

گفتمش پوشیده خوشتر سر یار / خود تو در ضمن حکایت گوش دار
خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران‌
گفت مکشوف و برهنه گوی این / آشکارا بِهْ که پنهان ذکر دین‌
پرده بردار و برهنه گو که من / می‌نخسبم با صنم با پیرهن‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱73

من غم تو می‌خورم تو غم مخور / بر تو من مشفق‌ترم از صد پدر
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 202

بعد از آن از بهر او شربت بساخت / تا بخورد و پیش دختر می‌گداخت‌
چون ز رنجوری جمال او نماند / جان دختر در وبال او نماند
چون که زشت و ناخوش و رخ زرد شد / اندک اندک در دل او سرد شد
عشقهایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 2۱7

ز انکه عشق مردگان پاینده نیست / ز انکه مرده سوی ما آینده نیست‌
عشق زنده در روان و در بصر / هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر
عشق آن زنده گزین کاو باقی است / کز شراب جان فزایت ساقی است‌
عشق آن بگزین که جمله انبیا / یافتند از عشق او کار و کیا
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 22۱

تو مگو ما را بدان شه بار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 226

آن که جان بخشد اگر بکشد رواست / نایب است و دست او دست خداست‌
همچو اسماعیل پیشش سر بنه / شاد و خندان پیش تیغش جان بده‌
تا بماند جانْت خندان تا ابد / همچو جان پاک احمد با احد
عاشقان جام فرح آن گه کشند / که به دست خویش خوبانشان کشند
نیم جان بستاند و صد جان دهد / آن چه در وهمت نیاید آن دهد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 263

کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد / کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند / اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر / ما و ایشان بسته‌ی خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی / هست فرقی در میان بی‌منتها
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 282

هر چه مردم می‌کند بوزینه هم / آن کند کز مرد بیند دم‌به‌دم‌
او گمان برده که: من کردم چو او / فرق را کی داند آن استیزه رو
این کند از امر و او بهر ستیز / بر سر استیزه رویان خاک ریز
آن منافق با موافق در نماز / از پی استیزه آید نی نیاز
مومنان را برد باشد عاقبت / بر منافق مات اندر آخرت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 299

زر قلب و زر نیکو در عیار / بی‌محک هرگز ندانی ز اعتبار
هر که را در جان خدا بنهد محک / هر یقین را باز داند او ز شک‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 303

حس دنیا نردبان این جهان / حس دینی نردبان آسمان‌
صحت این حس بجویید از طبیب / صحت آن حس بخواهید از حبیب‌
صحت این حس ز معموری تن / صحت آن حس ز تخریب بدن‌
راه جان مر جسم را ویران کند / بعد از آن ویرانی، آبادان کند
کرد ویران خانه بهر گنج زر / وز همان گنجش کند معمورتر
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 3۱6

چون بسی ابلیس آدم روی هست / پس به هر دستی نشاید داد دست‌
ز انکه صیاد آورد بانگ صفیر / تا فریبد مرغ را آن مرغ گیر
بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش / از هوا آید بیابد دام و نیش‌
حرف درویشان بدزدد مرد دون / تا بخواند بر سلیمی ز ان فسون‌
کار مردان روشنی و گرمی است / کار دونان حیله و بی‌شرمی است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –326

شاه احول کرد در راه خدا / آن دو دمساز خدایی را جدا
خشم و شهوت مرد را احول کند / ز استقامت روح را مُبدَل کند
شاه از حقد جهودانه چنان / گشت احول کالامان یا رب امان‌
صد هزاران مومن مظلوم کشت / که پناهم دین موسی را و پشت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –338

او وزیری داشت گبر و عشوه‌ده / کاو بر آب از مکر بر بستی گره‌
گفت ای شه گوش و دستم را ببر / بینی‌ام بشکاف و لب، در حکم مر
پس بگویم من به سِرّ نَصرانی‌ام / ای خدای راز دان می‌دانی‌ام‌
صد هزاران مرد ترسا سوی او / اندک اندک جمع شد در کوی او
دل بدو دادند ترسایان تمام / خود چه باشد قوت تقلید عام‌؟
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –374

صد هزاران دام و دانه ست ای خدا / ما چو مرغان حریص بی‌نوا
دم‌به‌دم ما بسته‌ی دام نُویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم‌
می‌رهانی هر دمی ما را و باز / سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز
گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی نباشد هیچ غم‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –377

ما در این انبار گندم می‌کنیم / گندم جمع آمده گم می‌کنیم‌
می‌نیندیشیم آخر ما به هوش / کین خلل در گندم است از مکر موش؟‌
موش تا انبار ما حفره زده ست / وز فنش انبار ما ویران شده ست‌
اول ای جان دفع شر موش کن / وانگهان در جمع گندم جوش کن‌
گر نه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست؟‌
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا / جمع می‌ناید در این انبار ما؟
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –392

حال عارف این بود بی‌خواب هم / گفت ایزد هُم رُقُودٌ ، زین مَرَم‌
خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجه‌ی تَقلیبِ ربّ‌
رفته در صحرای بی‌چون جانشان / روحشان آسوده و ابدانشان‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 405

ای بسی اصحاب کهف اندر جهان / پهلوی تو پیش تو هست این زمان
یار با او غار با او در سرود / مهر بر چشمست و بر گوشت چه سود
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 409

هر که بیدار است او در خواب‌تر / هست بیداریش از خوابش بتر
چون به حق بیدار نبود جان ما / هست بیداری چو در بندان ما
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 4۱7

خفته آن باشد که او از هر خیال / دارد اومید و کنَد با او مقال‌
مرغ بر بالا و، زیر آن سایه‌اش / می‌دود بر خاک، پرّان، مرغ‌وش‌
ابلهی صیاد آن سایه شود / می‌دود چندان که بی‌مایه شود
بی‌خبر کان عکس آن مرغ هواست / بی‌خبر که اصل آن سایه کجاست‌
تیر اندازد به سوی سایه او / ترکشش خالی شود از جستجو
ترکش عمرش تهی شد عمر رفت / از دویدن در شکار سایه تفت‌
سایه‌ی یزدان چو باشد دایه‌اش / وارهاند از خیال و سایه‌اش‌
سایه‌ی یزدان بود بنده‌ی خدا / مرده او زین عالم و زنده‌ی خدا
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 429

ره ندانی جانب این سُور و عُرس؟ / از ضیاء الحق حُسام الدین بپرس‌
ور حسد گیرد ترا در ره گلو / در حسد ابلیس را باشد غُلوّ
عُقبه‌ای زین صعب‌تر در راه نیست‌ / ای خُنُک آن کِش حسد همراه نیست
این جسد خانه‌ی حسد آمد بدان / از حسد آلوده باشد خاندان‌
گر جسد خانه‌ی حسد باشد و لیک / آن جسد را پاک کرد الله، نیک‌
طَهِّرا بَيْتي بیان پاکی است / گنجِ نور است، ار طلسمش خاکی است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 435

چون کنی بر بی‌حسد مکر و حسد / ز آن حسد دل را سیاهیها رسد
خاک شو مردان حق را زیر پا / خاک بر سر کن حسد را همچو ما
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 440

بینی آن باشد که او بویی برد / بوی او را جانب کویی برد
هر که بویش نیست بی‌بینی بود / بوی آن بوی است کان دینی بود
چون که بویی بُرد و شُکر آن نکرد / کفرِ نعمت آمد و بینیش خَورد
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 500

او ز یک رنگی عیسی بو نداشت / وز مزاج خُمِّ عیسی خو نداشت‌
جامه‌ی صد رنگ از آن خُمِّ صفا / ساده و یک رنگ گشتی چون صبا
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 506

چند باران عطا باران شده / تا بدان آن بحر، دُرّ افشان شده‌
چند خورشید کرم افروخته / تا که ابر و بحر، جود آموخته‌
پرتو دانش زده بر آب و طین / تا شده دانه پذیرنده‌ زمین‌
خاک امین و هر چه در وی کاشتی / بی‌خیانت جنس آن برداشتی‌
این امانت ز آن امانت یافته ست / کافتاب عدل بر وی تافته ست‌
تا نشان حق نیارد نو بهار / خاک سِرّها را نکرده آشکار
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 5۱2

آن جوادی که جمادی را بداد / این خبرها، وین امانت، وین سَداد
هر کجا گوشی بد از وی چشم گشت / هر کجا سنگی بد از وی یشم گشت
کیمیاسازست، چه بود کیمیا / معجزه بخش است، چه بود سیمیا

مثنوی دفتر ۱ - 5۱7

این ثنا گفتن ز من ترک ثناست / کین دلیل هستی و هستی خطاست
پیش هست او بباید نیست بود / چیست هستی پیش او؟ کور و کبود
گر نبودی کور زو بگداختی / گرمی خورشید را بشناختی
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 52۱

همچو شه نادان و غافل بد وزیر / پنجه می‌زد با قدیم ناگزیر
با چنان قادر خدایی کز عدم / صد چو عالم هست گرداند به دم‌
صد چو عالم در نظر پیدا کند / چون که چشمت را به خود بینا کند
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 524

گر جهان پیشت بزرگ و بی‌بُنی است / پیش قدرت ذره ای می‌دان که نیست‌
این جهان خود حبس جانهای شماست‌ / هین روید آن سو که صحرای شماست
این جهان محدود و آن خود بی حد است / نقش و صورت پیش آن معنی سد است
آیا دنیا را بزرگ می بینیم؟ البته که هست. / آیا دنیا زیبا است؟ البته که هست.
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 530

با چنین غالب خداوندی کسی / چون نمیرد؟ گر نباشد او خسی‌
بس دل چون کوه را انگیخت او / مرغ زیرک با دو پا آویخت او
فهم و خاطر تیز کردن نیست راه / جز شکسته می‌نگیرد فضل شاه‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 540

اسب همت سوی اختر تاختی / آدم مسجود را نشناختی‌
آخر آدم زاده‌ای ای ناخلف / چند پنداری تو پستی را شرف؟‌
چند گویی من بگیرم عالمی؟ / این جهان را پر کنم از خود همی؟‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 544

وزر او و صد وزیر و صد هزار / نیست گرداند خدا از یک شرار
عین آن تخییل را حکمت کند / عین آن زهر آب را شربت کند
آن گمان انگیز را سازد یقین / مهرها رویاند از اسباب کین‌
پرورد در آتش ابراهیم را / ایمنی روح سازد بیم را
از سبب سوزیش من سودایی‌ام / در خیالاتش چو سوفسطایی‌ام‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 566

پنبه اندر گوش حس دون کنید / بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه‌ی آن گوش سِر گوش سَر است / تا نگردد این کر، آن باطن کر است‌
بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید / تا خطاب ارجعی را بشنوید
تا به گفت‌وگوی بیداری دری / تو ز گفت خواب بویی کی بری؟

مثنوی دفتر ۱ - 573

چون که عمر اندر ره خشکی گذشت / گاه کوه و گاه صحرا گاه دشت‌
آب حیوان از کجا خواهی تو یافت؟ / موج دریا را کجا خواهی شکافت‌؟
موج خاکی، وهم و فهم و فکر ماست / موج آبی، محو و سکر است و فناست‌
تا در این سُکری، از آن سُکری تو دور / تا از این مستی، از آن جامی تو دور
گفت‌وگوی ظاهر آمد چون غبار / مدتی خاموش خو کن هوش دار
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 598

ما چون چنگیم و تو زخمه می‌زنی / زاری از ما نی تو زاری می‌کنی‌
ما چو ناییم و نوا در ما ز تست / ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 60۱

ما که باشیم، ای تو ما را جانِ جان / تا که ما باشیم با تو درمیان
ما عدمهاییم و هستیهایِ ما / تو وجودِ مطلقی، فانی‌نما
بادِ ما و بودِ ما از دادِ تست / هستیِ ما، جمله از ایجادِ تست
لذتِ هستی نمودی نیست را / عاشقِ خود کرده بودی نیست را
منگر اندر ما، مکن در ما نظر / اندر اکرام و سخایِ خود نگر
ما نبودیم و تقاضامان نبود / لطفِ تو ناگفتهٔ ما می‌شنود
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 6۱7

گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست / ما کمان و تیر اندازش خداست‌
این نه جبر، این معنی جباری است / ذکر جباری برای زاری است‌
زاری ما شد دلیل اضطرار / خجلت ما شد دلیل اختیار
گر نبودی اختیار، این شرم چیست؟ / وین دریغ و خجلت و آزرم چیست‌؟
YouTube

مثنوی دفتر ۱- 624

آن زمان که می‌شوی بیمار تو / می‌کنی از جرم استغفار تو
عهد و پیمان می‌کنی که بعد از این / جز که طاعت نَبودم کار گزین‌
پس یقین گشت این که بیماری ترا / می‌ببخشد هوش و بیداری ترا
پس بدان این اصل را ای اصل جو / هر که را درد است او برده ست بو
هر که او بیدارتر پر دردتر / هر که او آگاه‌تر رخ زردتر
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 635

در هر آن کاری که میل استت بدان / قدرت خود را همی‌بینی عیان‌
و اندر آن کاری که میلت نیست و خواست / خویش را جبری کنی کاین از خداست‌
انبیا در کار دنیا جبری‌اند / کافران در کار عقبی جبری‌اند
انبیا را کار عقبی اختیار / جاهلان را کار دنیا اختیار
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 67۱

چون خدا اندر نیاید در عیان / نایب حق‌اند این پیغمبران‌
نه غلط گفتم که نایب با منوب / گر دو پنداری قبیح آید نه خوب‌
نه دو باشد تا تویی صورت پرست / پیش او یک گشت کز صورت برست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 680

در معانی قسمت و اعداد نیست / در معانی تجزیه و افراد نیست‌
اتحاد یار با یاران خوش است / پای معنی گیر صورت سرکش است‌
صورتِ سرکش گدازان کن به رنج / تا ببینی زیر او وحدت چو گنج‌
ور تو نگدازی، عنایتهای او / خود گدازد، ای دلم مولای او
او نماید هم به دلها خویش را / او بدوزد خرقه‌ی درویش را
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 686

منبسط بودیم و یک جوهر همه / بی‌سر و بی‌پا بدیم آن سر همه‌
یک گهر بودیم همچون آفتاب / بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب‌
چون به صورت آمد آن نور سره / شد عدد چون سایه‌های کنگره‌
کنگره ویران کنید از منجنیق / تا رَوَد فرق از میان این فریق‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 69۱

نکته‌ها چون تیغ پولاد است تیز / گر نداری تو سپر واپس گریز
پیش این الماس بی‌اسپر میا / کز بریدن تیغ را نبود حیا
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 7۱0

رو به معنی کوش ای صورت پرست / ز آن که معنی بر تن صورت پَر است‌
همنشینِ اهل معنی باش تا / هم عطا یابی و هم باشی فتا
جانِ بی‌معنی در این تن بی‌خلاف / هست همچون تیغ چوبین در غلاف‌
تیغ چوبین را مبر در کارزار / بنگر اول، تا نگردد کار زار
گر بود چوبین برو دیگر طلب / ور بود الماس پیش آ با طرب‌
تیغ در زرادخانه‌ی اولیاست / دیدن ایشان شما را کیمیاست‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 727

بود در انجیل نام مصطفی / آن سر پیغمبران بحر صفا
طایفه‌ی نصرانیان بهر ثواب / چون رسیدندی بدان نام و خطاب‌
بوسه دادندی بر آن نام شریف / رو نهادندی بر آن وصف لطیف‌
اندر این فتنه که گفتیم آن گروه / ایمن از فتنه بدند و از شکوه‌
نسل ایشان نیز هم بسیار شد / نور احمد ناصر آمد یار شد
نام احمد این چنین یاری کند / تا که نورش چون نگهداری کند
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 745

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور / در خلایق می‌رود تا نفخ صور
نیکوان را هست میراث از خوش‌آب / آن چه میراث است؟ أورثنا الکتاب‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 748

شد نیاز طالبان ار بنگری / شعله‌ها از گوهر پیغمبری‌
هر که را با اختری پیوستگی است / مَرْ وِ را با اختر خود هم تگی است‌
طالعش گر زهره باشد در طرب / میل کلی دارد و عشق و طلب‌
ور بود مریخی خون‌ریز خو / جنگ و بهتان و خصومت جوید او
آیا باور داریم که طالبیم؟ اگر آری، خواهان چه چیز هستیم؟ / آیا پرسشی در زندگی داریم؟ اگر آری، اصلی ترین پرسش زندگی ما کدامست؟ درباره معنای زندگی چقدر فکر میکنیم؟
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 754

اخترانند از ورای اختران / که احتراق و نحس نبود اندر آن‌
سایران در آسمانهای دگر / غیر این هفت آسمان معتبر
راسخان در تاب انوار خدا / نی بهم پیوسته نی از هم جدا
هر که باشد طالع او ز آن نجوم / نفس او، کُفّار سوزد در رجوم‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 760

حق فشاند آن نور را بر جانها / مقبلان برداشته دامانها
و آن نثار نور را وایافته / روی از غیر خدا بر تافته‌
هر که را دامان عشقی نابده / ز آن نثار نور بی‌بهره شده‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 77۱

چون سزای این بت نفس او نداد / از بت نفسش بتی دیگر بزاد
مادر بتها بت نفس شماست / ز آن که آن بت مار و این بت اژدهاست‌
بت سیاه‌آبه‌ست در کوزه نهان / نفس، مر آب سیه را چشمه دان‌
سزای بت چیست؟ شکستن. / سزای سگ چیست؟ تربیت.
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 778

بت شکستن سهل باشد نیک سهل / سهل دیدن نفس را جهل است جهل‌
هر نفس مکری و در هر مکرْ ز آن / غرقه صد فرعون با فرعونیان‌
در خدای موسی و موسی گریز / آب ایمان را ز فرعونی مریز
دست را اندر احد و احمد بزن / ای برادر واره از بو جهل تن‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 783

یک زنی با طفل آورد آن جهود / پیش آن بت و آتش اندر شعله بود
طفل از او بستد در آتش در فکند / زن بترسید و دل از ایمان بکند
خواست تا او سجده آرد پیش بت / بانگ زد آن طفل إنی لم أمت‌
اندر آ ای مادر اینجا من خوشم / گر چه در صورت میان آتشم‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 786

اندر آ ای مادر اینجا من خوشم / گر چه در صورت میان آتشم‌
چشم بند است آتش از بهر حجاب / رحمت است این سر بر آورده ز جیب‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 79۱

مرگ می‌دیدم گه زادن ز تو / سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم رستم از زندان تنگ / در جهان خوش هوای خوب رنگ‌
من جهان را چون رحم دیدم کنون / چون در این آتش بدیدم این سکون‌
اندر این آتش بدیدم عالمی / ذره ذره اندر او عیسی دمی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 804

خلق خود را بعد از آن بی‌خویشتن / می‌فگندند اندر آتش مرد و زن‌
بی‌موکل بی‌کشش از عشق دوست / ز آن که شیرین کردن هر تلخ از اوست‌
کاندر ایمان خلق عاشق‌تر شدند / در فنای جسم صادق‌تر شدند
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 8۱5

چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد / میلش اندر طعنهٔ پاکان برد
ور خدا خواهد که پوشد عیب کس / کم زند در عیب معیوبان نفس
چون خدا خواهد که‌مان یاری کند / میل ما را جانب زاری کند
ای خنک چشمی که آن گریان اوست / وی همایون دل که آن بریان اوست
آخِر هر گریه آخِر خنده‌ایست / مرد آخِربین، مبارک بنده‌ایست
هر کجا آب روان، سبزه بود / هر کجا اشکی روان، رحمت شود
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 834

آتش طبعت اگر غمگین کند / سوزش از امر ملیک دین کند
آتش طبعت اگر شادی دهد / اندر او شادی ملیک دین نهد
چون که غم بینی تو استغفار کن / غم به امر خالق آمد کار کن‌
چون بخواهد عین غم شادی شود / عین بند پای، آزادی شود
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 842

سنگ و آهن خود سبب آمد و لیک / تو به بالاتر نگر ای مرد نیک‌
کاین سبب را آن سبب آورد پیش / بی‌سبب کی شد سبب هرگز ز خویش‌
و آن سببها کانبیا را رهبر است / آن سببها زین سببها برتر است‌
این سبب را آن سبب عامل کند / باز گاهی بی‌بر و عاطل کند
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 85۱

باد آتش می شود از امر حق / هر دو سر مست آمدند از خمر حق‌
آب حلم و آتش خشم ای پسر / هم ز حق بینی چو بگشایی بصر
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 854

هود گرد مومنان خطی کشید / نرم می‌شد باد کانجا می‌رسید
هر که بیرون بود ز آن خط جمله را / پاره پاره می‌گسست اندر هوا
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 864

خاک قارون را چو فرمان در رسید / با زر و تختش به قعر خود کشید
آب و گل چون از دم عیسی چرید / بال و پر بگشاد، مرغی شد پرید
هست تسبیحت بخار آب و گِل / مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل‌
کوه طور از نور موسی شد به رقص / صوفی کامل شد و رست او ز نقص‌
چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز / جسم موسی از کلوخی بود نیز
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 896

تشنه را گر ذوق آید از سراب / چون رسد در وی گریزد جوید آب‌
مفلسان هم خوش شوند از زر قلب / لیک آن رسوا شود در دار ضرب‌
تا زر اندودیت از ره نفگند / تا خیال کژ ترا چَهْ نفگند
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 9۱3

گفت پیغمبر به آواز بلند / با توکل زانوی اشتر ببند
رمز الکاسب حبیب الله شنو / از توکل در سبب کاهل مشو
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 929

گفت شیر آری ولی رب العباد / نردبانی پیش پای ما نهاد
پایه پایه رفت باید سوی بام / هست جبری بودن اینجا طمع خام‌
پای داری، چون کنی خود را تو لنگ / دست داری، چون کنی پنهان تو چنگ‌
خواجه چون بیلی به دست بنده داد / بی‌زبان معلوم شد او را مراد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 934

چون اشارتهاش را بر جان نهی / در وفای آن اشارت جان دهی‌
بس اشارتهای اسرارت دهد / بار بر دارد ز تو کارت دهد
حاملی محمول گرداند ترا / قابلی مقبول گرداند ترا
قابل امر ویی قایل شوی / وصل جویی بعد از آن واصل شوی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 939

سعیِ شکرِ نعمتش قدرت بُوَد / جبر تو انکار آن نعمت بُوَد
شکر قدرت قدرتت افزون کند / جبر، نعمت از کفت بیرون کند
جبر تو خفتن بود در ره مخسب / تا نبینی آن در و درگه مخسب‌
هان مخسب ای جبری بی‌اعتبار / جز به زیر آن درخت میوه‌دار
تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد / بر سر خفته بریزد نقل و زاد
جبر و خفتن در میان ره زنان! / مرغ بی‌هنگام کی یابد امان
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 944

ور اشارتهاش را بینی زنی / مرد پنداری و چون بینی زنی‌
این قدر عقلی که داری گم شود / سَر که عقل از وی بپرد دم شود
ز آن که بی‌شکری بود شوم و شَنار {شَنار=ننگ} / می‌برد بی‌شکر را در قعر نار
گر توکل می‌کنی در کار کن / کِشت کن، پس تکیه بر جبار کن‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 96۱

نک ز درویشی گریزانند خلق / لقمه‌ی حرص و امل ز آنند خلق‌
ترسِ درویشی مثال آن هراس / حرص و کوشش را تو هندستان شناس‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 970

از که بگریزیم از خود ای محال / از که برباییم از حق ای وبال‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –975

جهد می‌کن تا توانی ای کیا / در طریق انبیا و اولیا
با قضا پنجه زدن نبود جهاد / ز آن که این را هم قضا بر ما نهاد
کافرم من گر زیان کرده ست کس / در ره ایمان و طاعت یک نفس‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - 98۱

مَکر آن باشد که زندان حفره کرد / آنک حفره بست، آن مکریست سرد
این جهان زندان و ما زندانیان / حفره‌کن زندان و خود را وا رهان
چیست دنیا؟ از خدا غافل بدن / نه قُماش و نَقده و میزان و زن
YouTube

مثنوی دفتر ۱ -984

مال را کز بهر دین باشی حمول / نعمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول‌
آب در کشتی هلاک کشتی است / آب اندر زیر کشتی پشتی است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – 99۱

جهد، حق است و دوا حق است و درد / منکِر اندر نفی جهدش جهد کرد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱002

هر پیمبر اُمَّتان را در جهان / همچنین تا مَخلَصی می‌خوانْدِشان‌
کز فلک راه برون شو دیده بود / در نظر چون مردمک پیچیده بود
مردمش چون مردمک دیدند خُرد / در بزرگی مردمک کس ره نبُرد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱008

گفت ای یاران حقم الهام داد / مر ضعیفی را قوی رایی فتاد
آن چه حق آموخت مر زنبور را / آن نباشد شیر را و گور را
خانه‌ها سازد پر از حلوای تر / حق بر او آن علم را بگشاد در
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱0۱7

قطرهٔ دل را یکی گوهر فتاد / کان به دریاها و گردونها نداد
چند صورت، آخر ای صورت‌پرست؟ / جان بی‌معنیت از صورت نرست؟
گر بصورت آدمی انسان بدی / احمد و بوجهل خود یکسان بدی
YouTube

مثنوی دفتر ۱ –۱022

شد سر شیران عالم جمله پست / چون سگ اصحاب را دادند دست‌
چه زیان استش از آن نقش نَفور / چون که جانش غرق شد در بحر نور
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱028

گوش خر بفروش و دیگر گوش خر / کاین سخن را در نیابد گوش خر
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱030

خاتم ملک سلیمان است علم / جمله عالم صورت و جان است علم‌
آدمی را زین هنر بی‌چاره گشت / خلق دریاها و خلق کوه و دشت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱035

خلقِ پنهان، زشتشان و خوبشان / می‌زند در دل به هر دم کوبشان‌
بهر غسل ار در روی در جویبار / بر تو آسیبی زند در آب خار
گر چه پنهان خار در آب است پست / چون که در تو می‌خلد دانی که هست‌
خار خار وحی ها و وسوسه / از هزاران کس بود نی یک کسه‌
باش تا حسهای تو مبدل شود / تا ببینیشان و مشکل حل شود
تا سخنهای کیان رد کرده‌ای / تا کیان را سرور خود کرده‌ای‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱063

منبع حکمت شود حکمت‌طلب / فارغ آید او ز تحصیل و سبب
لوح حافظ، لوح محفوظی شود / عقل او از روح، محظوظی شود
چون معلم بود عقلش ز ابتدا / بعد ازین شد عقل، شاگردی ورا
عقل چون جبریل گوید احمدا / گر یکی گامی نهم سوزد مرا
تو مرا بگذار، زین پس پیش ران / حد من این بود، ای سلطان جان
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱068

هر که مانْد از کاهلی بی‌شکر و صبر / او همین داند که گیرد پای جبر
هر که جبر آورد خود رنجور کرد / تا همان رنجوری‌اش در گور کرد
گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ / رنج آرد تا بمیرد چون چراغ‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱073

و آن که پایش در ره کوشش شکست / در رسید او را براق و بر نشست‌
حامل دین بود او محمول شد / قابل فرمان بد او مقبول شد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱080

کرده‌ای تاویل حرف بکر را / خویش را تاویل کن نی ذکر را
بر هوا تاویل قرآن می‌کنی / پست و کژ شد از تو معنی سنی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱082

آن مگس بر برگ کاه و بول خر / همچو کشتی‌بان همی‌افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام / مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام‌
عالَمش چندان بود کِش بینشست / چشم چندین، بحر هم چندینشست
صاحب تاویل باطل، چون مگس / وهمِ او، بولِ خر و تصویرِ خس
گر مگس، تاویل بگذارد به رای / آن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نَبوَد کش این عبرت بُوَد / روح او، نه در خور صورت بُوَد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱۱09

تا چه عالمهاست در سودای عقل / تا چه با پهناست این دریای عقل‌
صورت ما اندر این بحر عِذاب / می‌دود چون کاسه‌ها بر روی آب‌
تا نشد پر، بر سر دریا چو طشت / چون که پر شد طشت در وی غرق گشت‌
عقل پنهان است و ظاهر عالمی / صورت ما موج یا از وی نمی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱۱۱3

هر چه صورت می وسیلت سازدش / ز آن وسیلت بحر دور اندازدش‌
تا نبیند دل دهنده‌ی راز را / تا نبیند تیر دور انداز را
اسب خود را یاوه داند وز ستیز / می‌دواند اسب خود در راه تیز
اسب خود را یاوه داند آن جواد / و اسب خود او را کشان کرده چو باد
در فغان و جستجو آن خیره ‌سر / هر طرف پرسان و جویان دربدر

مثنوی دفتر ۱ – ۱۱20

جان ز پیدایی و نزدیکی است گم / چون شکم پر آب و لب خشکی چو خم‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱۱24

نیست دیدِ رنگ، بی‌نور برون / همچنین، رنگِ خیال اندرون
نورِ نورِ چشم، خود نورِ دلست / نورِ چشم از نورِ دلها حاصلست
باز نورِ نورِ دل، نورِ خداست / کو ز نورِ عقل و حس، پاک و جداست
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱۱3۱

پس نهانیها به ضد پیدا شود / چون که حق را نیست ضد پنهان بود
که نظر بر نور بود آن گه به رنگ / ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ‌
پس به ضد نور دانستی تو نور / ضد ضد را می‌نماید در صدور
نور حق را نیست ضدی در وجود / تا به ضد او را توان پیدا نمود

مثنوی دفتر ۱ – ۱۱42

پس ترا هر لحظه مرگ و رَجعتی است / مصطفی فرمود دنیا ساعتی است‌
هر نفس نو می‌شود دنیا و ما / بی‌خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می‌رسد / مستمری می‌نماید در جسد
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱۱86

آب، کاهی را به هامون می‌برد / آب کوهی را عجب چون می‌برد
دام مکر او کمند شیر بود / طرفه خرگوشی که شیری می‌ربود
موسیی فرعون را با رود نیل / می‌کشد با لشکر و جمع ثقیل‌
پشه‌ای نمرود را با نیم پر / می‌شکافد بی‌محابا درز سر
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱۱90

چون قضا آید نبینی غیر پوست / دشمنان را باز نشناسی ز دوست
چون چنین شد، ابتهال آغاز کن / ناله و تسبیح و روزه ساز کن
ناله می‌کن کای تو علام الغیوب / زیر سنگ مکرِ بَد ما را مکوب
آبِ خوش را صورتِ آتش مده / اندر آتش، صورتِ آبی منه
از شرابِ قهر چون مستی دهی / نیستها را صورتِ هستی دهی
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱200

چیست مستی؟ بندِ چشم از دیدِ چشم / تا نماید سنگ، گوهر، پشم یشم
چیست مستی؟ حسها مُبدَل شدن / چوبِ گز اندر نظر، صندل شدن
چیست دنیا از خدا غافل بدن / نی قُماش و نقره و میزان و زن‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱205

هم زبانی خویشی و پیوندی است / مرد با نامحرمان چون بندی است‌
ای بسا هندو و ترک هم زبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان‌
پس زبان محرمی خود دیگر است / هم دلی از هم زبانی بهتر است‌
عاشقان حق، / به چه رنگند؟ به همه رنگ ها.
از چه ملیتند؟ ا زهمه ملت ها. / به چه زبان سخن می گویند؟ به همه زبان ها.
از چه سنتند؟ از همه سنت ها. / عشق خدا را هیچ یک از ویژگی های ظاهری نشان نمی‌دهند. بلکه نوای و بوی عشقی است که از دل آنها می‌آید.
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱229

زاغ کاو حکم قضا را منکر است / گر هزاران عقل دارد کافر است‌
در تو تا کافی بود از کافران / جای گند و شهوتی چون کاف ران‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱23۱

من ببینم دام را اندر هوا / گر نپوشد چشم عقلم را قضا
چون قضا آید شود دانش به خواب / مه سیه گردد بگیرد آفتاب‌
از قضا این تعبیه کی نادر است / از قضا دان کاو قضا را منکر است‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱234

بو البشر کاو علم الاسما بگ است / صد هزاران علمش اندر هر رگ است‌
این همه دانست و چون آمد قضا / دانش یک نهی شد بر وی خطا
کای عجب نهی از پی تحریم بود / یا به تاویلی بد و توهیم بود
در دلش تاویل چون ترجیح یافت / طبع در حیرت سوی گندم شتافت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱254

ربنا إنا ظلمنا گفت و آه / یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه‌
پس قضا ابری بُوَد خورشید پوش / شیر و اژدرها شود زو همچو موش‌
من اگر دامی نبینم گاه حکم / من نه تنها جاهلم در راه حکم‌
ای خنک آن کاو نکو کاری گرفت / زور را بگذاشت او زاری گرفت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱258

گر قضا پوشد سیه همچون شبت / هم قضا دستت بگیرد عاقبت‌
گر قضا صد بار قصد جان کند / هم قضا جانت دهد درمان کند
این قضا صد بار اگر راهت زند / بر فراز چرخ، خرگاهت زند
از کرم دان این که می‌ترساندت / تا به ملک ایمنی بنشاندت‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱306

شیر عکس خویش دید از آبْ تفت / شکل شیری در برش خرگوش زفت‌
چون که خصم خویش را در آب دید / مر وِرا بگذاشت واندر چه جهید
در فتاد اندر چهی کاو کنده بود / ز آن که ظلمش در سرش آینده بود
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱309

چاه مُظلِم گشت ظلمِ ظالمان / این چنین گفتند جمله عالمان‌
هر که ظالمتر چهش با هول‌تر / عدل فرموده ست بدتر را بتر
ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی / دان که بهر خویش دامی می‌کُنی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ – ۱3۱8

ای بسا ظلمی که بینی از کسان / خوی تو باشد در ایشان ای فلان‌
اندر ایشان تافته هستی تو / از نفاق و ظلم و بد مستی تو
آن تویی، و آن زخم بر خود می‌زنی / بر خود آن دم تار لعنت می‌تنی‌
در خود آن بد را نمی‌بینی عیان / ور نه دشمن بودیی خود را به جان‌
چون به قعر خوی خود اندر رسی / پس بدانی کز تو بود آن ناکسی‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱329

پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود / زان سبب، عالم کبودت می‌نمود
گر نه کوری، این کبودی دان ز خویش / خویش را بد گو، مگو کَس را تو بیش
مؤمن ار یَنظُر بنور الله نبود / غیب، مؤمن را برهنه چون نمود؟
چون که تو ینظُر بنار الله بدی / در بدی، از نیکوی غافل شدی
اندک اندک آب بر آتش بزن / تا شود نار تو نور، ای بوالحزن
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱333

اندک اندک آب بر آتش بزن / تا شود نار تو نور ای بو الحزن‌‌
تو بزن یا ربنا آب طهور / تا شود این نار عالم جمله نور
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱335

آب دریا جمله در فرمان تست / آب و آتش ای خداوند آن تست‌‌
گر تو خواهی آتش آب خوش شود / ور نخواهی آب هم آتش شود
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱337

این طلب در ما هم از ایجاد تست / رَستن از بی‌‌داد یا رب داد تست‌‌
بی‌‌طلب، تو این طلب‌‌مان داده‌‌ای / گنج احسان بر همه بگشاده‌‌ای‌‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱346

جانهای بسته اندر آب و گل / چون رهند از آب و گِلها شاد دل‌‌
در هوای عشق حق رقصان شوند / همچو قرص بدر بی‌‌نقصان شوند
جسمشان در رقص و جانها خود مپرس / و آن که گِرد جان، از آنها خود مپرس‌‌
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱35۱

ای تو شیری در تک این چاه فرد / نفسِ چون خرگوش خونت ریخت و خورد
نفس خرگوشت به صحرا در چَرا / تو به قعر این چَهِ چون و چِرا
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱365

گفت تایید خدا بود ای مِهان / ور نه خرگوشی که باشد در جهان‌‌
قوتم بخشید و دل را نور داد / نور دل مر دست و پا را زور داد
از بر حق می‌‌رسد تفضیلها / باز هم از حق رسد تبدیلها
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱369

هین به ملک نوبتی شادی مکن / ای تو بسته‌‌ی نوبت آزادی مکن‌‌
آن که ملکش برتر از نوبت تنند / برتر از هفت انجمش نوبت زنند
برتر از نوبت ملوک باقی‌‌اند / دور دایم روحها با ساقی‌‌اند
ترک این شرب ار بگویی یک دو روز / در کنی اندر شراب خلد پوز
چرا به این سرای گذرا دل میندیم؟ / چرا خوشی های خود را تنها در این دنیا می جوییم؟
اگر زندگی خود را تنها بین تولد و مرگ دنیایی ببنیم، دو دستی که هیچ، هزار دستی به آن می چسبیم. / ولی، اگر وجود عالم حقیقت جاودانه را نه تنها به عنوان ایده ای انتزاعی و ذهنی، بلکه حقیقتی وجودی بپذیریم،
YouTube

مثنوی دفتر ۱ - ۱373

ای شهان کشتیم ما خصم برون / ماند خصمی زو بتر در اندرون‌‌
کشتن این کار عقل و هوش نیست / شیر باطن سخره‌‌ی خرگوش نیست‌‌
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست / کاو به دریاها نگردد کم و کاست‌‌
عالمی را لقمه کرد و در کشید / معده‌‌اش نعره زنان هل من مزید
حق قدم بر وی نهد از لا مکان / آن گه او ساکن شود از کن فکان‌‌

مثنوی دفتر ۱ - ۱386

چون که واگشتم ز پیکار برون / روی آوردم به پیکار درون‌‌
قد رجعنا من جهاد الاصغریم / با نَبی اندر جهاد اکبریم‌‌
قوت از حق خواهم و توفیق و لاف / تا به سوزن بر کنم این کوه قاف‌‌
سهل شیری دان که صفها بشکند / شیر آن است آن که خود را بشکند

مثنوی دفتر ۱ - ۱394

ای برادر چون ببینی قصر او؟ / چونک در چشم دلت رستست مو
چشم دل از مو و علت پاک آر / وانگه آن دیدار قصرش چشم دار
هر که را هست از هوسها جان پاک / زود بیند حضرت و ایوان پاک
چون محمد پاک شد زین نار و دود / هر کجا رو کرد وجه الله بود

مثنوی دفتر ۱ - ۱400

حق پدید است از میان دیگران / همچو ماه اندر میان اختران‌‌
دو سر انگشت بر دو چشم نه / هیچ بینی از جهان انصاف ده‌‌
گر نبینی این جهان، معدوم نیست / عیب جز ز انگشتِ نفسِ شوم نیست‌‌
تو ز چشم انگشت را بردار هین / و آن گهانی هر چه می‌‌خواهی ببین‌‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱406

آدمی دید است و باقی پوست است / دید آن است آن که دید دوست است‌
چون که دید دوست نبود کور به / دوست کاو باقی نباشد دور به‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱408

چون رسول روم این الفاظِ تر / در سَماع آورد شد مشتاق‌تر
دیده را بر جُستن عمَّر گماشت / رخت را و اسب را ضایع گذاشت‌
هر طرف اندر پی آن مرد کار / می‌شدی پرسان او دیوانه ‌وار

مثنوی دفتر ۱ – ۱4۱3

دید اعرابی زنی او را دخیل / گفت عمر نک به زیر آن نخیل‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱4۱6

هیبتی ز آن خفته آمد بر رسول / حالتی خوش کرد بر جانش نزول‌
مهر و هیبت هست ضد همدگر / این دو ضد را دید جمع اندر جگر
گفت با خود من شهان را دیده‌ام / پیش سلطانان مه و بگزیده‌ام‌
از شهانم هیبت و ترسی نبود / هیبت این مرد هوشم را ربود

مثنوی دفتر ۱ – ۱424

هیبت حق است این از خلق نیست / هیبت این مردِ صاحب دلق نیست‌
هر که ترسید از حق و تقوی گزید / ترسد از وی جن و انس و هر که دید

مثنوی دفتر ۱ – ۱427

کرد خدمت مر عمر را و سلام / گفت پیغمبر سلام آن گه کلام‌
پس علیکش گفت و او را پیش خواند / ایمنش کرد و به پیش خود نشاند
لا تخافوا هست نُزْل خایفان / هست در خور از برای خایف آن‌
هر که ترسد مر و را ایمن کنند / مر دل ترسنده را ساکن کنند
آن که خوفش نیست چون گویی مترس؟ / درس چه دهی؟ نیست او محتاج درس‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱432

آن دل از جا رفته را دل شاد کرد / خاطر ویرانش را آباد کرد
بعد از آن گفتش سخنهای دقیق / وز صفات پاک حق نعم الرفیق‌
وز نوازشهای حق ابدال را / تا بداند او مقام و حال را

مثنوی دفتر ۱ – ۱46۱

پس محل وحی گردد گوش جان / وحی چه بود؟ گفتنی از حس نهان‌
گوش جان و چشم جان جز این حس است / گوش عقل و گوش ظن زین مفلس است‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱463

لفظ جبرم عشق را بی‌صبر کرد / و آن که عاشق نیست حبس جبر کرد
این معیت با حق است و جبر نیست / این تجلی مه است این ابر نیست‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱466

جبر را ایشان شناسند ای پسر / که خدا بگشادشان در دل بصر
غیب و آینده بر ایشان گشت فاش / ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش‌
اختیار و جبر در تو بُد خیال / چون در ایشان رفت شد نور جلال‌

مثنوی دفتر ۱ – ۱506

بحث عقل و حس اثر دان یا سبب ** بحث جانی یا عجب یا بو العجب‌ / ضوء جان آمد نماند ای مستضی ** لازم و ملزوم و نافی مقتضی‌
آماده پخش
0:00 / 0:00